سلام
امروز چندتا عکس از عکس های اردوی الکامپ رو دیدم،نظرم این شد مطلبی هم بنویسم گرچه دیر شده.البته مهم ترین مشکلی که هست اینکه هیچی یادم نمیاد!یکی باید یادم بیاره.
بد نبود، و البته خوب هم نبود.تونستم در مورد اون پروژه ای که تو ذهنم بود از چندتا شرکت مشاوره بگیرم.کلا ۶۰-۷۰ درصد کارام جور شد.فقط کاش مسئولین تصمیم بگیرن دوباره الکامپ و تلکام با هم برگزار بشه.حداقل آبرو هم دیگه رو میخرن و ما هم میتونیم به دوتاش برسیم.
به دوستان و بچه ها فک کنم خوش گذشت.به منم خوش گذشت،اما چیزایی رو فهمیدم که یه جورایی خوشی رو ازم گرفت اما بیخیال،چه میشه کرد!
بنظرتون راهی هست که آدم بتونه فکرشو یا خاطراتشو پاک کنه؟مثل فیلم Eternal Sunshine ؟ دو سه تا صحنه رو باید واقعا از ذهنم پاک کنم،بد اذیتم میکنن!
عیدتون هم مبارک.
۴
آذر
سلام
چه قدر پست دادن و وبلاگ نویسی حوصله می خواد(البته این کار منو نمیشه وبلاگ نویسی دونست)
خب امسال که الکلامپ از نظر من نسبت به پارسال رشد کیفی که نداشت،بدتر هم شده بود.فقط تنها حسنش اشانتیون بیشتر نسب به سال گذشته بود.البته این که تلکام با الکامپ همزمان نبود هم چندان خوشایند نبود.امسال دیگه با دوستان دانشگاهی نرفتم که اوضاع پارسال برامون درست شه.
درس ها هم به قول سیرجونیا رفته تو دیوار.این ترم خدا رحم کنه.
موفق باشید.
۸
آذر
سلام
با تاخیر چنر روزه.
با وجودی که در آخرین لحظات حرکت نزدیک بود کلهم همه چیز لغو بشه ولی شانسی لغو نشد.البته دلیلشم نبود برنامه درست در دانشگاه های پیام نور.بگذریم از اینکه تو این دانشگاه دانشجوها به چیزی بها نمیدن.۲۰نفر رو با التماس جمع کردیم،اونم واسه کجا؟؟الکامپ!
از اون گذشتم ولی از مدیریت اردو که به دست آقای … بود نمی گذرم.غیبتش میشه که بشه.به اصوووووول مدیریتی خودش خیلی مینازه(مدرکش دکترای مدیریت بحرانه!!!).آخه من می خوام بدونم چی داری که این همه مدیریت من مدیریت من می کنی؟۲کلام دارم براش استدلال می کنی کاری که می کنی اشتباه،سرش هم درد می گیره!!! خب منم که بودم سرم درد می گرفت.حرف حق تلخ نیست،خودتون تلخش می کنید.اگر آقای صادقی(حراست دانشگاه) هم اینجوری کار می کرد در اون موقع معلوم بود که همه(پسرا) بهش می گفتن این “دختر بازه”.شوخی که با کسی ندارن،چه برسه به تو دیگه.دیگه زورم میاد بخوام در مورد تو بنویسم،رفتارهای تو دانشگاهتم که گویای مطلب هست.یا اصلا خیلی خوشم اومد از حرف خانم ش.. که گفت:” شما که دائم تو دخترا بودید”
.واقعا به دلم چسبید.دیگه بگذریم،البته فقط از این مطلب.
مطلب بعد آقای مدیر، زیارت حضرت معصومه اولی تر هست به مسجد جمکران.(راننده اتوبوس هم اینو می دونست)!!!
خب با همه این اوضاع گفته و نگفته وارد تهران شدیم.بعد هم نمایشگاه های بین المللی.
آبرو همه میره اگه بگم با چه اوضاعی وارد نمایشگاه شدیم.خشکلی از قیافمون میبارید.
از حاشیه بیایم بیرون بریم سر وقت خود الکامپ
از نظر من که واقعا عالی بود.البته می تونست بهتر هم باشه.مدیرای شرکت هایی که می خواستم ببینم دیدمشون.صحبت کردیم،مشاوره و …۳روز نمایشگاه رو گشتیم به اتفاق محسن و لذتشو بردیم
دوستان استان فارسی خودمم دیدم.استان فارس نسبتا خوب ظاهر شده بود.گروه پیشگامان یزد هم کارش خوب بود.اما تمام نهاد های دولتی کارشون بد بود.بیش از حد ضعیف.حتی جواب درستی هم نمی تونستن بدن.
تلکام هم خوب بود.از شارژ ۲تومنی ایرانسل بگیر تا حضور شرکت های خارجی.
واقعا حیف شد که بچه ها نتونستن بیشتر از ۱روز بمونن.خیلی چیزا می تونستن یاد بگیرن.
برای من واقعا مفید بود.الکامپ شیراز هم از امروز شروع میشه تا ۱۵م،ولی دیگه حال ندارم که اونجا هم برم.
خیلی مطلب هست که میخوام بنویسم ولی نه وقت اجازه میده نه حوصله،فقط اینو بگم که کار دانشگاه رو هم گذاشتم کنار!
موفق و موید باشید همگی.بدرود
۱۱
آذر