بزرگترین افسوس

بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ولی  نمی تواند… و به یاد می آورد روزی که می توانست ولی نخواست!!

بله! شده قضیه ما تو این ایام امتحانات

خوش باشید.

۱۹ دی

قدس برای ماست.

قدسسلام

چند وقتی پستی ندادم.ده،دوازده روزی هم مسافرت بودم،نمی شد هم دایم بری کافی نت.یعنی دل نمی کردم.خب به هر حال حالا اومدم و چنر روز دیگه هم باید جمع کنم و برم دانشگاه.

البته حوصله درس و دانشگاه رو هم مثل قبل ندارم، وحتی از قبل هم بیشتر،ولی چه میشه کرد که از بیکاری باید بریم دانشگاه.

امروز هم روز قدس.گرامی میداریم این روز رو.یه مرگ بر اسراییل دیگه هم میگیم. و البته یه شعار “مرگ بر منافق” که مثل اینکه بعضیا نمی خوان قبول کنن شکست رو و حتی به این روز هم رحم نمی کنن.خدا همه رو به راه راست هدایت کنه.

و البته من به شخصه دل خوشی از فلسطینی ها ندارم،ولی به قول شهید مطهری هرکس حرفی در این مورد نزنه گناه کاره.

خب خوش باشید.واسه آزادی قدس هم دعا کنید،واسه من هم دعا کنید.

ولی آخر عاقبت قدس برا ماست.

۲۷ شهریور

بازگشت از الکامپ ۲۰۰۸

سلام

با تاخیر چنر روزه.

با وجودی که در آخرین لحظات حرکت نزدیک بود کلهم همه چیز لغو بشه ولی شانسی لغو نشد.البته دلیلشم نبود برنامه درست در دانشگاه های پیام نور.بگذریم از اینکه تو این دانشگاه دانشجوها به چیزی بها نمیدن.۲۰نفر رو با التماس جمع کردیم،اونم واسه کجا؟؟الکامپ!

از اون گذشتم ولی از مدیریت اردو که به دست آقای … بود نمی گذرم.غیبتش میشه که بشه.به اصوووووول مدیریتی خودش خیلی مینازه(مدرکش دکترای مدیریت بحرانه!!!).آخه من می خوام بدونم چی داری که این همه مدیریت من مدیریت من می کنی؟۲کلام دارم براش استدلال می کنی کاری که می کنی اشتباه،سرش هم درد می گیره!!! خب منم که بودم سرم درد می گرفت.حرف حق تلخ نیست،خودتون تلخش می کنید.اگر آقای صادقی(حراست دانشگاه) هم اینجوری کار می کرد در اون موقع معلوم بود که همه(پسرا) بهش می گفتن این “دختر بازه”.شوخی که با کسی ندارن،چه برسه به تو دیگه.دیگه زورم میاد بخوام در مورد تو بنویسم،رفتارهای تو دانشگاهتم که گویای مطلب هست.یا اصلا خیلی خوشم اومد از حرف خانم ش.. که گفت:” شما که دائم تو دخترا بودید” :D .واقعا به دلم چسبید.دیگه بگذریم،البته فقط از این مطلب.

مطلب بعد آقای مدیر، زیارت حضرت معصومه اولی تر هست به مسجد جمکران.(راننده اتوبوس هم اینو می دونست)!!!

خب با همه این اوضاع گفته و نگفته وارد تهران شدیم.بعد هم نمایشگاه های بین المللی.

آبرو همه میره اگه بگم با چه اوضاعی وارد نمایشگاه شدیم.خشکلی از قیافمون میبارید.

از حاشیه بیایم بیرون بریم سر وقت خود الکامپ

از نظر من که واقعا عالی بود.البته می تونست بهتر هم باشه.مدیرای شرکت هایی که می خواستم ببینم دیدمشون.صحبت کردیم،مشاوره و …۳روز نمایشگاه رو گشتیم به اتفاق محسن و لذتشو بردیم

دوستان استان فارسی خودمم دیدم.استان فارس نسبتا خوب ظاهر شده بود.گروه پیشگامان یزد هم کارش خوب بود.اما تمام نهاد های دولتی کارشون بد بود.بیش از حد ضعیف.حتی جواب درستی هم نمی تونستن بدن.

تلکام هم خوب بود.از شارژ ۲تومنی ایرانسل بگیر تا حضور شرکت های خارجی.

واقعا حیف شد که بچه ها نتونستن بیشتر از ۱روز بمونن.خیلی چیزا می تونستن یاد بگیرن.

برای من واقعا مفید بود.الکامپ شیراز هم از امروز شروع میشه تا ۱۵م،ولی دیگه حال ندارم که اونجا هم برم.

خیلی مطلب هست که میخوام بنویسم ولی نه وقت اجازه میده نه حوصله،فقط اینو بگم که کار دانشگاه رو هم گذاشتم کنار!

موفق و موید باشید همگی.بدرود

۱۱ آذر

زندگی می کنیم

سلام

اول معذرت خواهی کنم از دوستانی که واسه کلاس های پیشرفته نام نویسی کرده بودند،سرم واقعا شلوغ بود نمی تونستم تشکیل بدم.

دوم به من نیومده که سرم خلوت شه.چند دقیقه از اینکه کلاس های پیشرفته رو لغو کردم نگذشت که دعوت شدم برای شرکت در جشنواره محتوای الکترونیک رضوی.حالا موندم اینو چه کار کنم.وقت کم دارم،هم برای مسابقه،هم برای پژوهش،هم واسه درس و هم چیزای دیگه.

سوم دانشجوهایی که کلاس طراحی مقدماتی میان،جزوه ای که گفتم هر وقت آماده شد بهشون میدم،زیاد جوش نزنن.

چهارم اردویی که درخواست داده بودم موافقت شد.بعدا خبرشو بهتون میدم

پنجم به افتخار و سفارش امیر  یه شعر که من ازش خوشم نمیاد ولی امیر چرا:

نیمه شب آواره و بی حس و حال٬ در سرم سدای جامی بی زوال
پرسه ایی اغاز کردیم در خیال٬ دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت٬ یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را٬ خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را٬ آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود٬ چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او٬ هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او٬ ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی٬ این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر٬ وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زه دنیا بی خبر٬ دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد٬ گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش ……
گفتمش در عشق پا برجاست دل٬ گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل٬ بی تو شام بی فرداست دل
دل زه عشق روی تو حیران شده٬ در پی عشق تو سرگردان شده
گفت ………
گفت در عشقت وفادارم بدان٬ من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان٬ چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من٬ با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده٬ دل زه جادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده٬ عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش٬ طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود٬ بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود٬ همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره عافاق بود٬ در نجابت در نکویی طاق بود
روزگار…..
روزگار اما وفا با ما نداشت٬ طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت٬ بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصَه هجران بود و بس٬ حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود٬ در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود٬ سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست٬ ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست٬ این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت٬ رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است٬ خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد٬ این گدا مشمول آن رحمت نشد٬ آن طلا حاصل به این قیمت نشد

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم
زره زره اب گشتم
کم شدم…..
اخر اتش زد دل دیوانه را ……
اخر اتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من …..
عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ….. عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود…
بعد از این هم اشیانت هر کس است …. بعد از این هم اشیانت هرکس است
باش با او یاد تو ما را بس است

۲۸ آبان

شلوغی کارها و نبود برنامه

اَلسَّلامُ عَلَیکَ غَیرَ مُوَدَّعٍ بَرَمًا (صحیفه سجادیه-۴۵)

اللهم اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوى و المغفرة اسئلک بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و اله …

سلام
با آرزوی قبولی عبادت همه دوستان،عید فطر هم مبارک.
کارام خیلی خیلی شلوغ شده،نمی دونم چه جوری هم درستشون کنم.برنامه ریزی هم که هیچ!!
سفارش ۴ تا سایت،مسابقات قرآن،کلاس هایی که باید تشکیل بدم،کلاس  و درس و مشق دانشگاه،کار دانشگاه و…
تجربه بهم میگه باز نمی تونی همه این کارها رو انجام بدی و شاید حتی ۱ کارشو هم نتونم کامل کنی، ولی توکل به خدا.

چند روز پیش ۴۰تا سوال ۴گزینه ای بهم دادن که مسابقه اینترنتی راه بندازم.اونم ۱روز باید درست میشد.حسابی حالم گرفته شد. کمی تا قسمتی ناقص دادم تحویل ولی بد نشد.جوایز خوبی داره.خواستید شرکت کنید.

لینک: مسابقه اینترنتی سیری در نهج البلاغه

ضمنا کلاس های ترم جدید رو ان شالله به زودی راه میندازم فقط الان مشکلاتی هست که باید حل بشن.

التماس دعا.

۱۰ مهر

دانشگاه هم به درد ما نمیخوره

خدا رو شکر این ترم هم با همه خوب وبدش تموم شد.البته بدی هاش بیشتر از خوبیاش بود.نمی دونم این آخری چرا اینجور شد.از همه طرف به قولی من به دیوار خوردم.
امتحانات بد نبود ولی ۳تای اولی.امان از این ۳ امتحان آخر که واقعا حالمونو گرفت.من که در این مدت کاملا مریض شدم.بد ترین هفته های زندگیم بود٬ولی خب از اینا گذشته باید به خانم ف…بگم ماشالا.واقعا شاهکاری٬من نمیدونم خوشکلم٬خوش تیپم٬چه جوریم که این خانم سر جلسه امتحانات دایم رو من زوم کرده تا حرف هم میزنم همه رو از دورم خالی میکنه.خب بی انصاف مگه خودت تا حالا تقلب نکردی؟
در جواب خانم … که همیشه میگه امتحان چی شد؟خوب بود؟۲۰ میشی!! باید بگم که واقعا خوووووووب بود.۹واحد پاس نمیشم میگه ۲۰میشی!!
خلاصه در کل فکر میکنم این ما هستیم که به درد دانشگاه نمی خوریم.
با سربازی میونت خوبه عزیز؟

۵ تیر
Powered by Olark