عمر

هنوز نمی دانم هرسال که از عمرم میگذرد ۱سال به عمرم اضافه می شود یا کم!

نمی شد امروز دیگه پست ندم!ضایع بود.

Posted by MJHeidari in عمومی - Tags: - Comments (2)
۳۰ اردیبهشت

نمایشگاه کتاب بیست و سوم

سلام

حال و حوصله پست دادن ندارم،اما چاره ای نیست،هر جور هم بی حوصله باشم،باید خودمو با حوصله نشون بدم.

نمایشگاه خوب بود.وقت نکردم واسه خودم کتاب بخرم.البته بعضی از کتاب هایی که می خواستم اصلا تو نمایشگاه نبود.جریان خاصی هم نداشتیم،فقط این اردو هم مثل دیگر اردوها دنگ و فنگ خوبی داشت!از چهره دوستان میشه نارضایتی رو خوند،و همچنین این که روشون نمیشه چیزی بگن،اما خب تمام سعی خودمو کردم که به دوستان حداقل بد نگذره،واسه کمبودها هم ازشون عذرخواهی می کنم.گله هایی هم که از دانشگاه دارم هیچ….!

فقط یه چند مدتی شده،بعضی از دوستان یه چیزی افتاده سر زبونشون که من اصلا خوشم نمیاد ولی خب مستقیم هم به روشون نمیارم.شخصا کسی هستم که مردم رو تو کارشون کمک می کنم(حداقل تو زمینه کاری خودم) و سعی کردم طبق فرمایش حضرت علی(ع) حتی نذارم کسی بخواد بیاد ودرخواست کنه تا بعد کمکش کنم.و این که کاری عقب جلو میشه از اولویت کاره نه از اولویت شخص.ولی نمی دونم این افراد از سر چیه که وقتی کارشون کمی طول میکشه یا اصلا نشد داره میگن که “اگه بعضیا می گفتن که همون موقع درست میشد” یا “بعضیا چیشتون خوب پارتی دارن” و یا …

من این بعضیایی که شما میگید رو نمیشناسم .فقط اینو میدونم که این حرف اصلا به صلاح همون بعضی هایی که مد نظرتون هست نیست و خودمم اصلا خوشم نمیاد از این حرف هرچند چیزی بهتون نمیگم.وشاید بعضی های نظر شما،بعضی های نظر من تو پست “گل گهر؟نه!!” باشن!

بدرود.

۲۹ اردیبهشت

چه می گذرد بر من با اخلاق بعضی افراد!!

سلام.
هنوز وقت نکردم پستی در مورد نمایشگاه کتاب بدم که فردی مرا مجبور به نوشتن کرد!

نوشته هایی که ایشان در مورد من نوشتند رو کاملا کپی می کنم:

به نام خداوندی که به ادم هایش ظرفیت بالا داد و به نام پروردگاری که در مقابل  معلومات بی کرانش جنبه ی عظیم داد و مخلوقاتش فهماند که هیچ کس منتهای ابدی نیست و جایز الخطا

(ادامه…)

۲۲ اردیبهشت

گل گهر؟نه!!

سلام

امروز با دوستان یه سر رفتیم گل گهر.من که فقط رفته بودم چندتا سوال در مورد رضایت یا نارضایتی کارکنان حوزه IT این معدن داشته باشم،دوستان رو نمی دونم.گرچه با حقوقی که میگرفتن تا حدی راضی بودن،ولی خوب با چندتا سوال گیج کننده میشد نارضایتی رو از حرفاشون فهمید.البته بعضی هم راضی بودن.اونایی که یه جورایی ناراضی بودن،مثل من از کار روتین بدشون میومد،گرچه داشتن با حرف این که ویندوز ها ورژنشون تغییر میکنه یا موارد و برنامه های دیگه، ما هم تغییر می کنیم توجیه می کردن خودشون رو.

من هم واقعا از این کارا خوشم نمیاد،خدا کنه اول کار گیرم بیاد و یه جایی کار گیرم بیاد که روتین نباشه،چون دوست دارم کارمو.می خوام عاشقش باشم.نمی خوام فقط برم پول بگیرم.حالا باید برم فیلمی که مسئول IT گل گهر بهم داد ببینیم،میگفت بهم کمک می کنه.

اما می خواستم کلا یه مطلب دیگه بنویسم که نشد.الان مینویسم
بعضی وقتا،بعضی ها رو نمیشه شناخت.یا رک بگم میشه شناخت،ولی وقتی میشناسی میبینی که طرف واقعا همه فن حریفه.کار و کردارشو نمیشه پیش بینی کرد.بدم میاد از اینجور آدما،خیلی.ولی غصم میگیره از اینکه …!بی خیالش.خودش بخونه میفهمه دارم چی میگم.

متن قابل ویرایشه!
بدرود.

۱۵ اردیبهشت
Powered by Olark