سلام
چند ساعتی هست که از نمایشگاه کتاب رسیدیم و من بعد چرت های پی در پی الان وقت پست نوشتن دارم.
بد نبود،خوب هم نبود.قضیه کارت خرید کتاب دانشجویی هم که شده بود فحش خوری واسه مسئولین نمایشگاه.کتاب های خوبی هم واسه خرید نبود.کتاب هایی بسیار بی محتوا که ترغیبم میکرد به کتاب نویسی;)
اردو خوبی بود اما واسه من که با خیر تموم نشد.میگن دعا کنیم عاقبت به خیر شیم واسه همین طور مواقع هم هست.ممکنه تو ۱دقیقه کلا همه چیز برگرده که برگشت و باز الان (همین الان) فهمیدم یه کار دیگه هم کردم که دوستان اشاره کردن که دقیقا نمیدونم چیه،انشالله که خدا ببخشه و رحمت شاملم بشه.البته خدا رو شکر که دوستانی به این خوبی داریم.بسی ممنون.
و یه موضوع دیگه که خودش پست جداگونه ای داشته باشه،ولی اینجا بگم بنظرم بهتره
یه جمله هست که “نیکی چو از حد بگذرد،نادان خیال بد برد”.همه چی میشخه ولی خب یه کم توضیح بد نیست.
مثلا یه نفر دائم هر چی که میشه رو می بخشه و مهربونی میکنه و رد میشه،اما طرف های مقابل خیال میکنن که ساده است و سو استفاده و…!یا مثلا وقتی در مورد کاری که مشخصه درست نیست چیزی نمیگی و برخورد نمی کنی تا آبرویی حفظ شه،طرف خیال به سرش میزنه و فکر کارهای خرابتری میوفته که آدم رو میندازه تو زحمت و بدگمانی و خلاصه گناه و … !
خوش باشید.التماس دعا
۲۰
اردیبهشت
سلام
البته نمیشه اسمشو سفر گذاشت،حتی اردو هم نمیشه گذاشت ولی یکی از بهترین ها بود.
دیروز دعوت کنگره شهدای فارس(فرهنگی و دانش آموز) با پدر و مادر شهدای شهرمون رفتیم شیراز.واسه من که بسی خوب بود،تعجبم با وجودی که نه جک چرندی شنیدم و گفتم و … این سفر حسابی خوش گذشت.جا همگی سبز.
فقط موندم تو مدیریت این کنگره و مراسمشون و بقیه کارها.همه چیز بود اما مدیریت نبود.البته کنگره شهدای نی ریز که سال پیش بود هم همین جور.فقط کاش میدونستم برای این اجلاسیه(۶-۱۷ اردیبهشت) چند هزینه میشه
اما بیخیالش من که کلی خندیدم.
تا ببینم اردو نمایشگاه کتاب میرم و اونجا هم خوبه یا نه.
بدرود.
۹
اردیبهشت
سلام
سال نو همگی مبارک.انشالله که سال خوبی داشته باشید.
بنظرم امسال سال خوبی باشه یا حتی دهه خوبی،مسافرت ها که خوب بود،ولی اول سالی که بدشانسی عجیبی داشتم و البته به خیر گذشت.
خوب نیست اول سال پست دلخوری بدی،اما باید تمرین گربه در حجله کشتن کنم.
این قسمت پست یه جورایی با بقیه فرق داره و فقط خودم میدونم چرا،شاید شما هم بفهمید البته.
آدمایی وجود دارن مثل آفتاب پرست که دقت کنین چند رنگ و رو هستن،نه فقط دو رو.یعنی هرجایی همون جوری که به نفعشونه رفتار میکنن،اسمشو نمیدونم چی میزارن،شاید سیاست،که اگه واقعا به این افراد میگن باسیاست خیلی جالبه چون فک کنم به معنی باسیاست داخل دیکشنری اضاف میشه. ولی به نظر من به این آدما میگن ترسو،چون میترسن شخصیت اصلی خودشونو نشون بدن،میترسن خودشون باشن.به نظرم این که آدم خودش باشه خیلی مهمه.این جور آدما شاید تو زندگیشون موفق باشن ولی بعد از یه مدت دوستاشونو از خودشون دور میکنن،چون اونا میفهمن با همچین شخصیتی نمیشه صمیمی شد یا اصلا رابطه داشت،و همچین رابطه ای فقط باعث درگیری میشه.من که همچین شخصیت هایی رو قبول ندارم،شما رو نمیدونم.
داستانی بود که یه جاش گرگ میگفت و روباه می پرداخت(تفسیر می کرد).حوصله داستان گفتنشو الان ندارم،ولی باید خودتون دیگه بفهمید سر بقیه چی میاد با این اوضاع.حالا این شده قضیه بعضی از دوستان ما.اولی یه چیزی میگه،دومی هم واسه خودش تفسیر و تایید میکنه،رحمی هم به دوستش نمی کنه.بع بع ای هم که مشغول خوردن و سرش شلوغ!!
۱۸
فروردین
سلام.
وقتی میبینم که دو ماه پست ندادم بنظرم میاد نکنه تو این مدت گم شده بودم و خودم نمی دونستم.یادم نمیاد چی گذشته این مدت!البته در حین بیکاری کارای خوبی هم این چند مدت انجام دادم،سرم گرم بوده در کل.
امروز رفتم صابونات(استهبان)،نمیدونم چرا هرچقدر از شیراز بدم میاد از استهبان خوشم میاد.بسی عجیبه
شایدم بخاطر خاطراتی هست که تو این شهر دارم(خوب یا بدشو هنوز نتونستم تشخیص بدم).خلاصه خوب بود،دانشگاه که تموم شد،وگرنه حال میداد یه ترم مخصوصا ترم بهار رو مهمان استهبان شد.
یه سوریه هم که خواستیم بریم اینقد سنگ انداختن پیش پام که توبه کردم قبل از سربازی حرف مسافرت خارج از کشور رو بزنم.کاش اول رفته بودم سربازی بعد دانشگاه.فک کنم جدیدا سربازی نرفته زنم هم ندن.
اوضاع رو بسنجم و وقتا رو هم تنظیم کنم یه سر برم سیرجون که خیلی وقته دوستان رو ندیدم و خبری از بی معرفتیاشون نیست!اما هیچ جا صابونات نمیشه
(یه موقع نیوفته تو کاسه ام!!)
به کوه های صابونات چشمای من افتاد
دوباره آتشی بر جانم افتاد
هوای صابونات سرده خدایا
دلم از غصه پر درده خدایا
من همدم تو،…..
۶
اسفند
سلام
هفته پیش با دوستان با معرفت و با وفا و … یه سر رفتیم معدن مس سرچشمه رفسنجان.خوب دیدار ما بیشتر از واحد IT این مجموعه بود ولی خب نمیشه از عظمت این معدن هم گذشت،البته من میگذرم چون نصف شبی حوصله تعریف زیاد ندارم!خودتون بگردید و عکساشو پیدا کنید و نگاه کنید.
این معدن یه ساختمون دو،سه طبقه داشت مخصوص حوزه فناوری اطلاعات(در شهرک سرچشمه).به قول افرادی که تو این مجموعه بودن بیشتر کارها در حوزه فناوری اطلاعات صنعت مس ایران(معدن های دیگه کشور) اینجا انجام میشد.خب یه جورایی میخورد بهشون.تکنسین ها رو که زیارت نکردم،اما کارشناس ها رو چرا!!طبق معمول دوستان ما میخواستن با دو سه سوال ناب! و ربع ساعت وقت کل شبکه و تنظیمات سرور و اگه وقت اجازه میداد برنامه نویسی و چی بگم دیگه همه چی رو یاد بگیرن.اما من یکی که دائم تو ذهنم داشت و داره جو کار میگذره مشغول صحبت های خصوصی با کارشناس های عزیز شدم در مورد خود کار.
تحصیلات که لیسانس و ..،سطح سواد فنی خوب ارزیابی شد کلا!از حقوق میلیونی ناراضی!از کار هم راضی و هم ناراضی(مثل کارشناس های گل گهر)و…
(ادامه…)
۲۸
آذر
سلام
امروز چندتا عکس از عکس های اردوی الکامپ رو دیدم،نظرم این شد مطلبی هم بنویسم گرچه دیر شده.البته مهم ترین مشکلی که هست اینکه هیچی یادم نمیاد!یکی باید یادم بیاره.
بد نبود، و البته خوب هم نبود.تونستم در مورد اون پروژه ای که تو ذهنم بود از چندتا شرکت مشاوره بگیرم.کلا ۶۰-۷۰ درصد کارام جور شد.فقط کاش مسئولین تصمیم بگیرن دوباره الکامپ و تلکام با هم برگزار بشه.حداقل آبرو هم دیگه رو میخرن و ما هم میتونیم به دوتاش برسیم.
به دوستان و بچه ها فک کنم خوش گذشت.به منم خوش گذشت،اما چیزایی رو فهمیدم که یه جورایی خوشی رو ازم گرفت اما بیخیال،چه میشه کرد!
بنظرتون راهی هست که آدم بتونه فکرشو یا خاطراتشو پاک کنه؟مثل فیلم Eternal Sunshine ؟ دو سه تا صحنه رو باید واقعا از ذهنم پاک کنم،بد اذیتم میکنن!
عیدتون هم مبارک.
۴
آذر
ازسلام
دوستان هم دانشگاهی می تونن برای ثبت نام به این آدرس مراجعه کنن:
http://elecomp.mjh.ir/
ضمنا ۸۷یایی هم که میگن ما هم میتونیم بیایم یا نه اسمشونو بنویسن.ضرر و خرجی که نداره ۱دقیقه میشه.اگه اولویت ها پر نشد شما انتخاب میشید.البته تو نام نویسی من هیچ کارم.لیست ثبت نام دست رییس دانشگاه قرار میگیره دیگه هر جور خودش خواست.
خوش باشید.
۱۳
آبان